نریمان دلیل زندگی بابا و مامان
زمان : سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 | نگارنده : مامان لاله
دیدن این پست : مرتبه

 

 niniweblog.com

 

 niniweblog.com

 

 

تقدیم به

  عشق زندگیم

 فرزاد

و

دلیل زندگیم 

نریمان

 

 

 

 

 

 

(((دستانم تشنه دستان توست

شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم....

 با تو می مانم بی آنکه دغدغه فرداها را داشته باشم

زیرا می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت)))

 

 

 

 

 

 




نریمان همه زندگی لاله و فرزاد
زمان : يکشنبه 17 خرداد 1394 | نگارنده : مامان لاله
دیدن این پست : 235 مرتبه

 

پسر داشتن حس شیرینیه که من تجربه اش کردم و بارها خدا رو به خاطرش شکر میکنم....

دنیای معصوم وکودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده.... 

وقتی که از همه مرد های زندگیم نا امید میشم و به یه گوشه پناه میبرم، یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه ، نه پدرمه، ونه برادرم. اون تنها عشق زندگی منه که بادستای کوچولوی مردونه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم، با صدای قشنگش توی گوشم میگه : مامان، امروز موهات چقدر قشنگ شده .......

وتوی اون ثانیه هاست که من اوج میگیرم وبا تنها عشق زندگیم از ته دل میخندم....

آره .....تنها عشق زندگی من اون چشمای قشنگ مردونه ست که با نگاهش فریاد میزنه :مامان عاشقتم........ومن با تمام پوست و گوشت و خونم عشقش رو احساس میکنم.....

 

عاشقتم نریمانم مرد کوچک من

 




نریمان همه زندگی لاله و فرزاد
زمان : جمعه 18 ارديبهشت 1394 | نگارنده : مامان لاله
دیدن این پست : 242 مرتبه

الهی مامان قربون این ناز کردنت شه

دلم واسه این سن بودنت تنگ شده مرد کوچک من😍

 

خرداد 92 گرگان وای که چه جنگل زیبایی بود

خرداد 92 گرگان 

قربونت برم که از چیزی نمیترسی و با عشق به این هاپو غذا دادی

خرداد 92 ساحل زیبای بابلسر

میدونی چرا مثل موش آبکشیده شدم

آخه از جت اسکی افتادم توی دریا😂😂😂😂

دفتر کار بابایی 

یه مدت گیر میدادی که با بابایی میخوام برم سر کار پول بیارم! 

دلم واسه این موهای فر فریت تنگ شده 

اینجا با کیانا حرف میزنی 

آخرم نفهمیدم چی گفتی بهش..

شهر بازی با دوست خوشگلت ماهک خانوم

عکس آتلیه ای زیبات که عاشقشم خوشتیپ من

5 مهر 93 اولین روز مهد کودک البته واسه شما اولین روز بود...!

و متاسفانه همون روز مصادف شد با فوت ناگهانی آقا جون

همه حس و حال و شادی از بین رفت

تو هم دیگه نرفتی مهد

5 مهر 93

اولین روز مهد و اولین بار ایستادن سر صف

توی چه فکری عشقم؟

 

تو و پسر دایی جون علی عزیزم که عشقته میدونی چرا؟ 

توی عکسهای بعدی بهت میگم!

 

اینم امید جون پسر خاله که امید هم یکی از عشقهاته!

واسه اینکه کلا لپ تاپش رو در اختیار تو قرار میده واسه بازی!

اولین شب بدون مامان خوابیدی خونه خاله!

منو ببخش ولی مامان مجبور بود 

خاله گفت با بغض خوابیدی ولی گریه نکردی!

سورپرایزززززز!

دیگه خودت خسته شده بودی از موهای بلند

واسه کارتون دیدن اذیت بودی نمیذاشتی هدبند بزنم واست یا ببندم 

یهو گفتی میخوام موهامو فشن بزنم😂نمیدونم اینو از کجا یاد گرفتی

 

روز بعد از کوتاه کردن موهات یهو مریض شدی

یه ویروس کوچولو معده ات رو احاطه کرد

چه روزای بدی بود چهار روز چیزی نخوردی

گرسنه بودی با ولع میخوردی ولی سریعا پس میدادی

دو بار سرم زدی چون آب بدنت کم شده بود

خدا رو شکر خوب شدی دیگه نمیخوام اون روزا برگرده

هنوز آثار مریضی توی این عکس مشخصه بعد از گذشت یک هفته

امید پسرخاله که عشقته و بهش میگی اونید

دی ماه 93 بندر خونه دایی آرمان

یادم رفت بگم که تو عاشق شخصیتهای کشتی کج هستی و بیشتر از همه از جان سینا خوشت میاد!

اسم تک تکشون رو میدونی

و بابا هر روز موظف بود چند تا از عروسکهاشو بخره واست

توی بندر هم چندتای دیگه خریدی و اینجور کنار هم چیدیشون

دی 93 بندر عباس رستوران بادگیران

و مودب نشستن واسه عکس! عجیبه!

دی ماه 93 کافی شاپ بادگیران با موزیک زنده عااالی...

اون کیف آبی هم  عروسکهای کشتی کج هست که کلا با خودت همه جا میبری

ادی ماه 93 ساحل بندر عباس با علی پسر دایی عزیزت

یادته گفتم توضیح میدم چرا عاشق علی هستی!

واسه این کارا 😂😂😂😂

هر شب کارتون همین بود تا ساعت دو نیمه شب همسایه آزاری کردین .

بدون شرح 

 

اینم دو تا سگهای نازنینت

تیله و بنسی که عاشقانه همدیگه رو دوست دارید🐶🐶🐶🐶

 

 

نوروز 94 با پسر خاله ایمان عزیز

نوروز 94 با نگار عزیزم 

دختر دایی

و .........

بهترین دوستت شاااایان که اگر یک روز همدیگه رو ببینید همون روز غمگین هستید

لباسهاتونم که....

با اینکه 3 سال تفاوت سن دارید ولی دو تا دوست خوب هستید واسه هم

روزی که توی باغ عکاسی داشتی و کلی عکسهای مدلینگ ازت گرفته شد

بعد از اتمام کار این ژست رو گرفتی و گفتی ماااامااااان

من اینجوری میخواستم عکس بگیرم چرا ازم اینجوری عکس نگرفت

دیگه خودم چند تا عکس با مدلهای دلخواه خودت گرفتم و عجب ژستهایی هم که گرفتی!😂😂😂😂

الهی قربونت برم اینقدر خسته بودی که با لقمه توی دهنت خوابت برد😙😙😙😙

 

 

 




نریمان همه زندگی لاله و فرزاد
زمان : يکشنبه 13 ارديبهشت 1394 | نگارنده : مامان لاله
دیدن این پست : 224 مرتبه

سلام عزیز مامان 

واقعا معذرت میخوام 

ولی یه مشکل پیش اومده بود نی نی وبلاگ اجازه ورود رو بهم نمیداد

رمز عبور رو فراموش کرده بودم ایمیل هم کار نمیکرد واسه رمز جدید

خلااااصه ببخش من رو عشقم

این دو سال مثل برق گذشت تو اونقدر بزرگ و شیطون شدی

اونقدر اتفاقهای تلخ و شیرین توی این مدت افتادو.....

متاسفانه آقاجون مهربونت رو که خیلی دوستش داشتی ناگهانی از دست دادی و تا مدتها فکرت درگیر این موضوع بود

آخه خیلی وابسته بودی بهش 

فوت پدرم روی تو بدترین تاثیر گذاشت میدونم عشق مامانی.....

 

ممنونم از دوستای خوبم

با اینکه میدونستن من نیستم ولی فراموشم نکردن

نریمان من بزرگ شده 

اینم عکسش😍😍😍😍

 

 




نریمان همه زندگی لاله و فرزاد
زمان : شنبه 28 بهمن 1391 | نگارنده : مامان لاله
دیدن این پست : 512 مرتبه

سلام پسرم

بعد از ماهها اومدم و آپ کردم

اونم اولین ساعات سومین سال میلادت

چشک به هم زدیم تو سه ساله شدی و این سه سال با همه سختی آسونی

تلخی و شیرینی گذشت.........

پسرک من کلی شیطون شدی

niniweblog.com

نمیدونم چی بنویسم بعد از مدتهاااااااا

فقط میتونم عکس بذارم

که خودش گویای همه چیزه

niniweblog.com

niniweblog.com

این یه سری از عکسا بود که نزده بودم

الان توی خواب ناز هستی چون ساعت00:28

28 بهمن 91 هست

قول میدم فردا که بیدار شدی عکسای جدیدی بندازم ازت و بذارم اینجا تا دوستای گل هم ببینن

در ضمن از همه دوستان عزیز که توی این مدت بازم ازمون حالی میپرسیدن ممنونم همتونو دوست دارم

 




نریمان همه زندگی لاله و فرزاد
زمان : دوشنبه 17 مهر 1391 | نگارنده : مامان لاله
دیدن این پست : 613 مرتبه

سلام گل پسرم خوبی اصلا این تابستان نتونستم آپ کنم من و ببخش

چندتا دلیل داشت ناراحت

1.کل روز با خاله مژگان اینا بودیم تا آخر شب وقتی هم میومدیم خونه کلی خسته بودیماوه

2.یه مدت کم هم نت مشکل نمیتونستم کانکت شمسوال

به هرحال عکسات رو میذارم خودش گویای همه چیزه

توی این مدت یه اتفاق بد هم افتاد اونم شکستن دوباره دندونت بود  با خورن یخمکگریه

وای خدایا خیلی بد بود آخه باز باید میرفتیم دندون پزشکی و گریه سوزناک تورو تحمل میکردم ولی گذشت....گریه

توی تابستون هم تولد نیکا بود و هم رفتن به مسافرت با خانواده خاله مژگان بغل

niniweblog.com

شب تولد نیکای عزیز

چون شما عاشق کیک تولد هستین با بابایی رفتین توی آشپزخونه و به خامه های کیک دست برد زدیدگاوچران

محمد پسر دایی مجید که تورو خیلی دوست داره

از رقص هم که اصلا کم نیاوردی تمام شب رو پابه پای همه رقصیدی

 

niniweblog.com

 

اینم مرحله آخر جشن بود

چوب زدن به عروسک پنیادا و خوردن شکلاتهای خوشمزه

niniweblog.com

چند روز بعد از تولد رفتیم به شهر زیبای اصفهان

 

توی راه یه جای زیبا توقف کردیم تا یه کم استراحت کنیم

ولی شما و نیکا خانوم بس که آب پاشیدین بهمون زود رفتیمنیشخند

تازه کلی هم زمین خوردی و خودتو گلی کردی...

بابایی, نیکیتا, نیکا و نریمان

که تا سه دور نزدی پیاده نشدی!!!!

 آخرشم با قهر و گریه از پیتیکو (یعنی اسب به زبان نریمانی) پیاده شدی!!!!

بابایی مامانی نریمان

عمارت عالی قاپو

وای که چه جای زیبایی بود!!!

زاینده رود خشک!!!!!

niniweblog.com

 

دوست دارم پسرم

 

 




نریمان همه زندگی لاله و فرزاد
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد
آرشیو خاطرات
خاطرات نریمان از ابتدا تا کنون
بازدیدکنندگان من
انرژی دهندگان آنلاین : 1 کیلو ژول
انرژی دهندگان امروز : 6 کیلو ژول
انرژی دهندگان ديروز : 28 کیلو ژول
انرژی دهندگان هفته قبل : 119 کیلو ژول
کل انرژیها : 113406 کیلو ژول